تبلیغات
جوک - جوک های رشتی


Admin Logo
themebox Logo
FYGHGTJR
تاریخ:دوشنبه 31 مرداد 1390-ساعت 23 و 26 دقیقه و 44 ثانیه

جوک های رشتی

رشتیه به زنش میگه خانم جون رئیس ادارم عوض شده.یک وقت از قبلیه رو دست نخوری

زن رشتی میره جبهه بهش میگن چه کار مفیدی برای جنگ کردی؟ دست میزنه به شیکمش میگه یه بچه عراقی اسیر کردم!!!

 

رشتی یه از خدمت سربازی معاف می شه. بهش میگن : واسه ی چی معاف شدی؟ رشتی یه می گه: واسه اینکه تک پدر بودم!!!

 

به رشتی میگن نظرت درباره خانه عفاف چیه میگه خوبه زن من هم کار دولتی پیدا کرد

 

بچه رشتی گنجشك مرده می بینه می گه بابا جان بابا جان گنجشك مرده چرا پاهاش بالایه باباش می گه پسرم گنجشك كه می میره فرشته ها می آن ببرنش به اسمان به بهشت . فردا دختره زنگ می زنه می گه بابا جان باباجان مامان افتاده مرده پاهاش بالایه عباس آقا هم افتاده روش نمی ذاره مامانو ببرن بهشت

 

یک رشتی ازسر کار میادخونه می بینه زنش بایه مردغریبه تو حمومه خونش حسابی جوش می اد

میره آبگرم کن را خاموش میکنه

 

رشتیه می ره قم سوهان فروشی می زنه اسمش رو می زاره سوهان حاج حسین و پدران

 

از رشتی یه می پرسن: اسم خانمت چیه؟ میگه: امرسان .میپرسن چرا؟ میگه: آخه زنجان من زیبا ، جادار و مطمئن است .ضمنا گرما داره فراوان!!!

 

جاهله میره توی یه قهوه خونه و می بینه که رشتی ها گوش تا گوش نشسته اند. ضامن دار رو میکشه و میزنه وسط میز و میگه: فلانم تو فلان مادر این وری ها و فلانم تو فلان خواهر این وری ها.... یه نفس کش می گه رشتیا همه در می رن، مگه یه نفر. جاهله جنگی میره بالای سرش و می گه: چیه جوجه؟ گردن کلفتی ؟ رشتی یه با ترس و لرز می گه: نه قربان . من میخوام جاهلی یاد بگیرم تا روی چند تااز بچه محله ها رو کم کنم. جاهله میگه: کت شلوار مشکی...انگشتر عقیق...پیرهن سفید...پاشنه کفش خوابیده.....ابرو ها در هم ...ضامن دار رو میزنی رو میز و نفس کش میگی.... رشتی یه تیپ رو درست می کنه و می آد تهران و می ره توی یه کافه توی گمرک! توی کافه ، عده ای از جاهلا و گردن کلفتا جمع بودن. چاقوی میوه خوری رو میزنه روی میز و نفس کش می گه. می بینه که دو تا ضامن دار خورد این ور میز....دو تا قمه خورد گوشه میز و ده دوازده نفر دور میز جمع شدن. رشتی یه با ترس و لرز می گه: فلان این وریها به فلان مادر بنده ...فلان اون وری هام به فلان خواهر بنده!!!

 

زن رشتی با عجله به مطب دکتر زنان بر می گرده و می گه: ببخشین من شورتم رو اینجا جانگذاشتم؟ منشی می گه: نه. زنه می گه :" پس حتما توی دندون پزشکی جا گذاشتم!!!

 

یه روز یك رشتی جلوی در خونشون وایستاده بود یك نفر با تفنگ میاد میگه زود باش بگوخواهرت كجاست رشتی هول میكنه میگه اون بالا یارو میره بالا بد از نیم ساعت دیگه با خنده میاد به رشتی میگه خاك تو سرت تفنگم الكی بود گولت زده بودم رشتی میگه منم گولت زدم آنی كه اون بالا بود خواهرم نبود مادرم بود

 

یه روز رشتی می خواست بره مسافرت به بچش میگه هر كی آمد پیش مامان با ماژیك یه علامت روش بزن بعد از چند روز باباهه زنگ میزنه میگه مامان چطوره بچه میگه مامان نگو پلنگ بگو !!!

 

از رشتی می پرسن : چند تا بچه داری ؟ رشتی یه می گه : 8 تا. ازش می پرسن : اسم بچه هات یادت نمی ره ؟ رشتی یه می گه : نه والله. ولی بیشتر وقتا فامیلی شون یادم می ره

 

یه رشتی خواست بره آمریكادوستاش بهش میگن تو كه زبان بلدنیستی میگه خوب منم می خوام برم شمال آمریكا

 

سه تارشتی از غیرتشون براهم تعریف میکردن. اولی گفت : یه با رفتم خونه دیدم عیالم با یه نره خر توی رختخواب است معطل نکردم تور ماهیگیری را ورداشتم و آمدم از لب پنجره بندازم روشون که پام سر خورد و افتادم روی اونا و تور ماهیگیری افتاد روی هر سه تا مون. آقا هی خندیدیم! دومی می گه : یکبار من در صحنه مشابه رفتم بالای سرشون و لحافو ازشون برداشتم .او...پسر خاله من بعد از 5 سال حبس آزاد شده بود. هی همدیگر رو بغل کردیم و هی بوسیدیم... سومی میگه : برین بابا بی غیرتا...در صحنه مشابه رفتم منزل چاقو رو برداشتم آمدم بهشون بزنم، یارو گفت : چند می فروشی ؟ گفتم : 80 تومان ....سی تومان استفاده داشت!!!

 

زن رشتیه دلارهای شوهرش را بر میداره و روی آنها دراز میكشه.وقتی شوهرش علت اینكارو می پرسه زنه میگه:آخه دلار دائم در نوسانه

 

یه رشتیه با رتبه 500000 تو کنکور پزشکی دانشگاه تهران قبول می شه بعد تحقیق می کنند می فهمند فرزند چهار تا شهید بوده

 

رشتی بادوستش می یادخونه میبینه چند جوفت كفش جلو خونه شه.به دوستش میگه خانومام.اضافه كاری داره

 

به رشتیه می گن زنت رو دیدیم تو یه رنو با 5 تا مرد.رشتیه میگه آفرین رنو

 

رشتی یه یه جوراب نو می خره و می ره خونه و با خوشحالی می گه: زنجان اگه گفتی امروز من چی خریدم؟زنش می گه: پیراهن نو ؟ رشتی یه میگه: نه و پیرهن خود رو از تن بیرون می آره. زنش می گه: کفش نو ؟ رشتی یه میگه: نه و باز کفش را از پاش در می آره. و این کارا ادامه میده تا جایی که حتی شورتش را هم در می آره. ولی زنش بازم نمی فهمه . رشتی یه حوصله اش سر می ره و میگه: عجب خری هستی ...ببین فلش کجا را نشون می ده!!!

 

به یه رشتی میگن : بی غیرت شنیدی سه تا مرد زنت رو بردن توی جنگل و ك ... ش گذاشتن؟ رشتیه میگه بابا اینا جنگل ندیدن كه . چهار تا درخت بوده بهش میگن جنگل

 

روز یه رشتیه می یاد تهران و تولیدی شورت زنونه راه میندازه بعد از یه مدت كارش میگیره زنگ میزنه به زنش میگه خانم بیا بین من با شورت چه غوغایی كردم زنه میگه تو بیا بین من بی شورت چه غوغایی كردم .

 

دو تا رشتی داشتن با هم صبحت می كردن اولی به دومی میگه وقتی میگن تركها خرن واقعا" خرن دومی می پرسه چرااولی میگه آخه این اكبر آقا همسایه ما زن داره ولی شبها میاد كنار زن من می خوابه

 

رشتی یه و خانمش مهمون سفیر عربستان بودند. سفیر تا چشمش به آن دو می افته، جلو می ره ودستش رو به طرف رشتی یه دراز می کنه و می گه: اهلا و سهلا. رشتی یه می گه : نه قربان اشتباه گرفتین....خانم بنده هم اهلن و هم سهلن!!!

 

زن رشتیه میره دكتر میگه آقای دكتر من 7 تا بچه دارم الان هم 8 رو حامله هستم.حتما یك چیزی تو هوا هست كه من اینقدر حامله میشم.دكتره میگه بله خانوم لنگاتون.

 

رشتی یه چند بار از رئیس خود برای مرگ پدر مرخصی گرفت و رئیس هم به روی او نیاورد و به او مرخصی داد. یک روز رشتی یه برای مرگ مادر خود مرخصی گرفت. رئیس گفت: شرمنده ام. مگه مادر شما پارسال فوت نکرد؟ آدم می تونه چند تا پدر داشته باشه ولی معمولا یک مادر بیشتر نداره!!!

 

زن رشتی یه می زاد. رشتی یه از پس مخارج بر نمی آد.با ناراحتی به بچه های محل می گه: بی معرفتا ...اقلا دانگ تون رو بدین!!!!

 

زن رشتی یه از شوهرش پرسید: این ایدز که میگن چیه؟ رشتی یه گفت: من دقیقا نمیدانم ولی همینقدر میدانم که اگر من بگیرم، تو هم میگیری ولی اگه تو گرفتی ، نصف اهالی محله هم می گیرن!!!

 

رشتی یه می ره شکار گوریل و باخود یه نردبون و یه تفنگ و یه سگ می بره . ازش می پرسن: این وسایل برای چیه؟ رشتی یه می گه: نردبون رو می زارم پای درخت و می رم بالای درخت ، گوریله را قلقلکش می دم تا پایین بیفته ...این سگه تخصصش گرفتن تخم گوریله آنقده تخمش رو میگیره که بمیره. دوستش میگه: خب این تفنگ برای چیه ؟ رشتی یه میخنده و میگه: اومدیم و گوریله ما را از درخت انداخت پایین ....میخوام سگه رو بکشم!!!

 

از رشتی یه می پرسن: این بچه آخری ات به کی رفته که چشم آبی شده؟ رشتی یه با خوش حالی میگه: به پدرش رفته پدر سوخته!!!

 

رشتیه به زنش میگه: خانم جان، یك قرص ویاگرا بده، امشب یك حال اساسی بكنیم! زنش میگه: اووو! فقط دو تا قرص مونده، اونم مال مهموناست!

 

رشتیه شب بیدار میشه پاهای پائین تختو میشموره 1 2 3 4 5 6 میگه اینكه نمیشه ما دو نفریم بعد پاهاشو جمع مینكه و میشكه زیر لحاف و مشموره 1 2 3 4 و میگه حالا شد و راحت میخوابه

 

رشتیه(حسن آقا) رو به مرگ افتاده بود, زنش را صدا كرد و بهش گفت: - من دارم میمیرم, این را بدان اگر بعد از مرگم خطایی بكنی من تو اون دنیا یه چرخ میزنم و می فهمم.این را گفت و مرد.چندین سال گذشت و زن هم به رحمت ایزدی پیوست. روزی زن باخودش گفت برم بهشت شاید شوهرم رو بتونم ببینم و رفت. دربان بهشت جهت صداكردن رشتیه از خانم مشخصات او را خواست. وقتی خانم مشخصات را داد, دربان داد زد: آهای بچه ها اون حسن فرفره رو صدا كنین بیاد دم در كارش دارند

 

چند تا زن رشتی داشتند با هم صحبت می كردند یكیشون گفت شنیدم توی تهران یه خفاش شب پیدا شده كه ترتیب زنها رو میداده اون یكی می گه خدا لعنتشون كنه همه امكانات مال شهرهای بزرگه

 

به جانباز رشتی می گن از جنگ عراق معجزه دیدی یا نه؟ گفت تا دلت بخواهد گفت:من یك سال جبهه بودم خانم جان تو رشت حامله می شد كار خدا را نیگا!!!!

 

رشتیه به زنش میگه: خانم جان دوست داشتی مرد بودی؟ زنه میگه: نه، دوست داشتم تومرد بودی

 

یه شمالی زنش بچه دار نمیشه صاحبخونشو عوض می كنه

رشتی یه گفت: زن من مثل ماهه . فقط شب به شب میآد خونه!!!

 

از رشتی یه می پرسن: زن باید چه خصوصیتی داشته باشه؟ رشتی یه می گه: باید (نجیب) باشه. ازش میپرسن : نجیب باشه یعنی چه؟ رشتی یه میگه: یعنی به جیب ما کاری نداشته باشه.

 

رشتیه میره خونش می بینه یه جفت كفش در خونشه میگه اوو بازم یه جوك جدید

 

یه رشتیه زنش رو میذاره توی كارتن روش می نویسه كمك جنسی و میفرسته بم.

 

به رشتیه می گن برای جلو گیری از بارداری شما چی کار می کنید؟ می گه والا ما صبح ها که از خونه بیرون می ریم در ها رو قفل می کینم

 

رشتی میره جبهه بعد كه بر میگرده دوستاش میگن اون جا معجزه هم دیدی میگه هان پشت سنگر داشتم كف دست می زدم آمدم خانه دیدم زنم حامله شده

 

رشتیها به توالت میگن زورخونه

 

رشتی یه می خواسته بره عروسی ، دو تا کراوات می زنه. ازش می پرسن: چرا دو تا کراوات زدی ؟ میگه : آخه عقد و عروسی باهم است!!!

 

ازیك رشتی می پرسن كدوم بچه تو بیشتردوست داری میگه وسطی چون سیده

 

به رشتیه میگن نظرت راجع به خانه عفاف چیه؟میگه: خیلی خوبه زنم یك كار دولتی پیدا كرده...

 

رشتی یِه میره شکار شیر و تا شیره را میبینه تفنگ را بالا می آره و شلیک میکنه ولی به شیره نمی خوره. شیره می ره سراغ رشتَی یه و تا می آد بخوردش ، رشتی یه میگه: منو نخور من زن و بچه دارم. شیره ترتیب رشتی یه را می ده و میگه: دیگه از این کارا نکنی ها.تا شیره دور میشه، تفنگ رو بر میداره و شلیک می کنه ولی دوباره به شیره نمی خوره. شیره می آد و رشتی یه را دراز میکنه و ترتیبش رو میده و میگه دیگه از این کارا نکنی ها. تا شیره دور می شه برای بار سوم رشتی یه تفنگ رو بر میداره و شلیک میکنه. شیره برای سومین بار می ره سروقت رشتی یه و باعصبانیت میگه: بابا تو اومدی شکار یا اومدی ...بدی

 

رشتی یه معاف می شه . میگن : چه طوری معاف شدی ؟ میگه: آخه من تک پدر بودم.!!!

 

 

 

رشتیه نفس زنان میاد خونه، به زنش میگه: خانم جان چه نشستی كه به هركی كه 10 تا بچه داشته باشه، یك پراید مجانی میدن! زنش میگه: مرد مگه زده به سرت؟! ما كه 8 تا بچه بیشتر نداریم! رشتیه میگه: خانم جان، از شما چه پنهون...من دو تا بچه هم از صغرا خانوم، طبقه پایینی دارم! الان میرم میارمشون. خلاصه میره دو تا بچه‌ها رو میاره، وقتی برمیگرده میبینه 8 تا از بچه‌هاش نیستن. از زنش میپرسه: خانم بچه ها كجا رفتن؟ زنش میگه: والله تو كه پایین بودی، هوشنگ خان و محمودآقا و خسرو  اومدن بچه‌هاشونو بردن

 

رشتیه میاد خونه، میبینه یك مردك لندهور لخت مادرزاد تو اتاق خواب نشسته خلاصه خیلی غیرتی میشه، میگه: مردك الندگ! تو خونه من چه غلطی میكنی؟! مرده میگه: والله آقا من داشتم با این خانم همسایه بالایی حال میكردم، كه یهو شوهرش اومد، منم به شما پناهنده شدم. رشتیه دلش میسوزه، میگه: اشكال نداره، والله منم دل خوشی ازین طبقه بالایی ندارم. خلاصه كلی مرام میگذاره و یك دست لباس و یك مقدار پول تاكسی میده به مرده و با سلام وصلوات راهیش میكنه. یكی دو هفته بعد، رشتیه داشته تو حیاط خونش قدم میزده، یهو دو دستی میكوبه تو سرش، میگه: ای بر پدر آدم دروغگو لعنت! منزل ما كه فقط یك طبقه‌ست!

 

به رشتیه میگن اعضای خانوادتو نام ببر، میگه: صاایران، امرسان، موبایل، آمریكا!! میگن: مرتیكه این كس‌شعرا چیه میگی؟! رشتیه میگه: آخه شما نمیدونی؛ صاایران : دختر كوچیكمه، هر روز بهتر از دیروز! امرسان : دختر بزرگمه، زیبا جادار مطمئن! موبایل : خانمه، كه هیچ وقت در دسترس نیست! آمریكا هم خودمم، كه هیچ غلطی نمیتونم بكنم!

 

رشتیه به زنش مشكوك بوده، یك بار باید میرفته مسافرت، زیر تخت خانم یك سطل ماست میگذاره و یك گوشكوب هم میبنده به زیر تخت، تا اگه بیشتر از یك نفر رو تخت خوابیدن گوشت كوبه بیاد پایین وماستی شه. خلاصه میره سفر و چهار روز بعد برمیگرده میبینه ماسته دوغ شده!

 

 

رشتیه با زنش دعواش میشه و بدبخت خانم رو یك كتك مفصل میزنه. فردا از شهربانی میان، به جرم خسارت به اموال عمومی میندازنش زندان!!

 

یه روز یه رشتیه اكس میندازه بالا وشب میره خونه ومیگه چه توهمی خانوم با كسی نخوابیده

 

زن رشتی یه وقتی از تهران بر میگرده ، حامله شده بود. ازش میپرسن اسم این بچه رو چی می ذاری ؟ گفت: هدیه تهرانی !!!

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


جمعه 27 دی 1392 ساعت 21 و 13 دقیقه و 32 ثانیه
خوب بود سوپرش کنید
شنبه 23 آذر 1392 ساعت 22 و 28 دقیقه و 10 ثانیه
مونس خانوم کونتو
رضا نظری
شنبه 23 آذر 1392 ساعت 22 و 27 دقیقه و 35 ثانیه
بیشترش کن کونی
رضا
شنبه 23 آذر 1392 ساعت 22 و 26 دقیقه و 01 ثانیه
عالی بود
stranger
پنجشنبه 9 آبان 1392 ساعت 14 و 38 دقیقه و 31 ثانیه
خوب بودالبته اگه اپ بشه بهترهم هست..فقط دوستان اگه جنبه وظرفیت ندارن مجبورنیستن بیان..نیان.مرسی.
ش
سه شنبه 2 مهر 1392 ساعت 18 و 07 دقیقه و 23 ثانیه
کیرم تو کون همتون بای
سه شنبه 2 مهر 1392 ساعت 18 و 05 دقیقه و 41 ثانیه
آره هست من مونثم خوشبختم
س
جمعه 22 شهریور 1392 ساعت 16 و 14 دقیقه و 59 ثانیه
دوست مونث میخام هستش
س
جمعه 22 شهریور 1392 ساعت 16 و 13 دقیقه و 19 ثانیه
خاک تو سرت
چهارشنبه 13 شهریور 1392 ساعت 17 و 40 دقیقه و 39 ثانیه
خیلی کیری بود کیر م تو دهنت
faranak
سه شنبه 18 تیر 1392 ساعت 10 و 01 دقیقه و 25 ثانیه
بووووووووووس رو کوس
فردین
دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 ساعت 07 و 05 دقیقه و 33 ثانیه
ای ول
فقط یه كم آپ كن
maysa
دوشنبه 4 دی 1391 ساعت 14 و 49 دقیقه و 13 ثانیه



دوشنبه 4 دی 1391 ساعت 14 و 47 دقیقه و 18 ثانیه





faezeh
دوشنبه 4 دی 1391 ساعت 14 و 42 دقیقه و 08 ثانیه
[دست
]



faezeh
دوشنبه 4 دی 1391 ساعت 14 و 42 دقیقه و 07 ثانیه
[دست
]



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر